خاطرات امیرم...
پسر قشنگم،آرام جانم چقدر وجودت لذت بخشه عمر مامان
...
گل پسرم خیلی شیرین شدی و به شدت من و بابایی رو به خودت وابسته کردی![]()
..
اولین کلمه ای که یاد گرفتی "دده" است و شامل همه چیز میشه و هرچی رو که میخوای فقط میگی دده و من باااااااید بفهمم منظورت چیه
عاشق کارتون دختر کوسه ای و پسر گدازه ای هستی ولی در عین حال از یه قسمت هاییش بشدت میترسیو سریع فرار میکنی
...
امیر نازم ،خدا نکنه یک زخم کوچولو روی دست یا پات ببینی..گریه میکنی و ما رو مجبور میکنی چسب زخم بزنیم بهش و با چسب زخم دردش به سرعت نور آروم میشه
ولی تا24 ساعت از جات تکون نمیخوری و به هیچ چیزم دست نمیزنی..مامانیم گاهی از این اخلاقت سواستفاده میکنه و هروقت خیلی کار داشته باشم یه چسب زخم به دست یا پات میزنم و شما تا شب آروم میشینی یه جا
..مامان به قربون آرومیت..
دیگه اگه بخوام از شیرین کاریات و کارای عجیبت بگم اینه که شما شدیدا به خوردن "مهر " علاقه داریو تا میبینی یکی داره نماز میخونه به سرعت نور مهرشو برمیداری و میری یه گوشه تا ترتیبشو بدی..هر وقتم که من سرم گرم باشه و صدات نیاد میگردم دنبالت و پشت پرده ها در حال مهر خوردن مچتو میگیرم![]()
چندتا عکس جالب از امیرم وقتی کوچیک تر بود..







خاطرات امیرم... 


